![]() |
![]() |
|
| اول یار اخر یار |
|
چیستم چیستم چه می جویم؟
زندگی چیست یاوه می گویم: زندگی چیست جز سرابی دور زندگی چیست جز خیالی تلخ... بکفتا چیست جان گفتا نثارت بگفتا چیست تن گفتا غبارت بدل گفتا چه داری گفت یادت مرادت گفت چه گفت مرادت بگفتا بیخودی گفتا ز رویت بگفت اشفته ایی گفتا زمویت بگفت از عاشقی باری غرض چیست بگفتاعشق بازان را غرض نیست. هر که گرگش را دراندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک انکه از گرگش خورد هر دم شکست گرچه انسان می نماید گرگ هست انکه با گرگش مدارا می کند خلق و خوی گرگ پیدا می کند در جوانی جان گرگت را بگیر وای اگر این گرگ گردد با تو پیر مردمان گر یکدگر را می درند گرگ هاشان رهنما و رهبرند اینکه انسان هست اینسان دردمند گرگها فرمانروایی می کنند گرگها همراه و انسانها غریب با که باید گفت این حال عجیب
ابر بارنده به دریا می گفت گر نبارم تو کجا دریایی؟ در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو هم از مایی... ازادی شهر از حصارش پیداست از کینه چوبه های دارش پیداست فردای من و تو باز هم تاریک است سالی که نکوست از بهارش پیداست...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
<<به مجنون شدم عشق باریده بود>> من از همه نتهای موسیقی برای ساختن نوای دلم کمک گرفتم . ولی در پایان فهمیدم سکوت این دل دردمند را با هیچ نت موسیقی نمی توان نواخت. اه ازین بودنی که ما داریم رنج فرسودنی که ما داریم پشت سر تهمتها و حقارتها روبرو تلخی اسارتها بگذار عشق تو در شعر تو بگرید بگذار درد من در شعر من بخندد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ به یک درخت نارون سبز و بر افراشته قامت در اونطرف دنیا تقدیم شده.
مژگان سیاهش کرد هزاران رخنه در دینم. |
|
RSS
|