![]() |
![]() |
|
| اول یار اخر یار |
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
سبز:
با تو ديشب تا كجا رفتم.
نا خدا انسوي صحراي خدا رفتم.
من نمي گويم ملايك بال در بالم شنا كردند
من نمي گويم كه باران طلا امد
با تو ليك اي عطرسبز سايه پرورده اي پري كه باد مي بردت
چمنزار حرير پر گل پرده
تا حريم سايه هاي سبز تا بهار سبزه هاي
عطرتا دياري كه غريبيهاش مي امد به چشمم اشنا رفتم.
پا به پاي تو كه مي بردي مرا با خويش
همچنان كز خويش و بيخوشي_
در ركاب تو كه مي رفتي
همعنان با نور
در مجلل هودج سر و سرود وهوش و حيراني
سوي اقصا مرزهاي دور
_ تو قصيل اسب بي ارام من تو چند طاووس نر مستم.
تو گرامي تر تعلق زمردين زنجير زهر مهربان من
پا به پاي تو تا تجرد تا رها رفتم.
غرفه هاي خاطرم پر چشمك نور و نوازشها
موجساران زير پايم رامتر پل بود.
شكرها بود و شكايتها
رازها بود و تامل بود.
با همه سنگيني بودن و سبكبالي بخشودن.
تا ترازويي كه يكسان بود افاق عدل او
عزت عذل عزا رفتم.
چند و چونها در دلم مردند كه به سوي چرا رفتم.
شكر پر اشگم نثارت باد
خانه ات اباد اي ويراني سبز عزيز من ا ي زبر جدگون نگين خاتمت بازيچه هر باد
تا كجا بردي مرا ديشب
با تو ديشب تا كجا رفتم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
چيزهايي كه نگفتم:
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست نگفتم عزيزم اينكار
را نكن
نگفتم : برگرد و يك بار ديگه به من فرصت بده.
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه رويم را برگرداندم.
حالا او رفته و من تمام چيزهايي را كه نگفتم ميشنوم.
نگفتم: عزيزم متاسفم چون من هم مقصر بودم.
نگفتم : اختلافها را كنار بگذاريم
چون تمام انچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.
گفتم : اگر راهت را انتخاب كرده ايي من را سد نخواهم كرد.
حالا او رفته و من تمام چيزهايي كه نگفتم مي شنوم.
او را در اغوش نگرفتم و اشگهايش را پاك نكردم.
نگفتم اگر تو نباشي زندگيم بي معني خواهد بود.
نگفتم : باراني ات را دربيار قهوه درست مي كنم
و با هم صحبت مي كنيم.
نگفتم : جاده بيرون خانه طولاني خلوت و بي انتهاست
گفتم خدانگهدار موفق باشي.خدا به همراهت.
او رفت و مرا تنها گذاشت.
تا با تمام چيزهايي كه نگفتم زندگي كنم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
من هم می خوام به سلامتی نارون گیلاسی بزنم و بزنم زیر گریه .همه توی این ملک
مثل هم اند.چه فرق می کند ادم صبح می بزند یا شب.
ای مهربان من من دوست دارمت چون سبزه های دشت چون برگ سبز درختان نارون معیار های تازه زیبایی با قامت بلند تو سنجیده می شود. زیبایی عجیب ت. معیار تازه ایی ست. با غربت غریب فراوانش واین مانند شعر من ـ شوخی است! ـ تو از درختهای افرا بلندتری از برفهای قله الوند پاک تر و مهربان تر از لطف نسیم ساکت شیرازی در کوچه باغهای طراوت و دست تو دست ظریف تو گلهای باغ را ماند در نو شکفتگی. و شعر های من ـ این برکه زلال ـ تصویر پر شکوه تو را در بر گرفته است. من کاشف اصالت زیبایی توام.
اندوه تنهایی: شب تاریک پشت بامهایی سرخ تنها بود نیلوفر شب تاریک پشت کوه نیل اندام دشت ماهتابی بود شب تاریک بید از کوچه پنهان خفت درخت سبز لیمو میوه هایی داشت. می پنداشت : بهار دیگری بیدار خواهم شد. شب تاریک نیلفر تماشاگر شب تاریک را بیدار تا خورشید میان بیشه ها تابید دریا را نگاهی کرد میان ابها مرغابی مرداب به تنهایی دعایی خواند. و نیلوفر میان خواب و بیداری ملالی داشت می پنداشت[: زمستان شاخه را بیمار خواهد کرد.......
گل باغ اشنایی: گل من پرنده ایی باش و به باد باغ بگذر مه من شکوفه ایی باش و به دشت اب بنشین گل باغ اشنایی گل من کجا شکفتی که نه سو میشناسد نه چمن سراغ دارد. نه کبوتری که پیغام تو اورد به بامی. نه به دست مست بادی خط ابی پیامی. نه بنفشه ایی نه جویی. نه نسیم گفتگویی. نه کبوتران پیغام نه باغهای روشن. گل من. میان گلهای کدام دشت خفتی به کدام راه خواندی به کدام راه رفتی؟ گل من تو راز ما را به کدام دیو گفتی که بریده ریشه مهر شکسته شیشه دل. منم این گیاه تنها به گلی امید بسته. همه شاخه ها شکسته. به امیدها نشستیم و به یاد ها شکفتیم. و در ان سیاه منزل به هزار وعده ماندیم. به یک فریب خفتیم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ به یک درخت نارون سبز و بر افراشته قامت در اونطرف دنیا تقدیم شده.
مژگان سیاهش کرد هزاران رخنه در دینم. |
|
RSS
|