![]() |
![]() |
|
| اول یار اخر یار |
|
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگی مو؟
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگی مو چرا تو اول قصه همه دوسم می دارن وسط قصه میشه سر به سر من میذارن تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم یه نفر پیدا بشه بمن بگه چی کار کنم با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم ؟ من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره؟ توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
حالا که می خوای بری بذار نگاهت بکنم
چون یه بار دیگه میخوام این دلو ساکت بکنم یه چیزی فقط بذار واسه روز تولدت هدیه مو بیارمو بازم بدم دست خودت سپردمت من دس خدای گلدون خوب مواظب خودت باش بخدا سرده زمستون
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ به یک درخت نارون سبز و بر افراشته قامت در اونطرف دنیا تقدیم شده.
مژگان سیاهش کرد هزاران رخنه در دینم. |
|
RSS
|