![]() |
![]() |
|
| اول یار اخر یار |
|
شب مهمونی ابرا شب خالی از ستاره شب انتظار بارون که بباره یا نباره رونده از تموم دنیا مرد کوچه گرد پاییز آخرین رهگذر شب با ترانه ایی غم انگیز حالا من مونده ی سایم که اونم عمری نداره وقتی آخرین چراغ کوچه پلک رو هم می ذاره می ریزه غم صداشو تو سکوت سرد کوچه همه ی سرودش اینه بازیه زندگی پوچه خیلی ها نشون می دادن منو با حرف و اشاره بهم ام می گفتن اینه عاشقه هزار ستاره
حالا من مونده ی سایم که اونم عمری نداره وقتی آخرین چراغ کوچه پلک رو هم می ذاره
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ به یک درخت نارون سبز و بر افراشته قامت در اونطرف دنیا تقدیم شده.
مژگان سیاهش کرد هزاران رخنه در دینم. |
|
RSS
|