![]() |
![]() |
|
| اول یار اخر یار |
|
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود تمومش فقط واسه قشنگی بود
دیدی اون نخواست برم به بدرقه اش دیدی که باختم توی مسابقه اش دیدی مهربونیا رو زد کنار رفت و چشمامو گذشات تو انتظار دیدی رفت نذاشت پای سرنوشت گفت شاید ببینمت توی بهشت دیدی بی خداحافظی روونه شد دل من وقتی شنید دیوونه شد امون از عاشقیای چند روزه که فقط یکی تو عشقش می سوزه چه کنم خدا پشیمونش کنه یا که مثل من پریشونش کنه رفت و دیگه نمیاد به شهر ما بهتره بسپرمش دست خدا
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط نارون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ به یک درخت نارون سبز و بر افراشته قامت در اونطرف دنیا تقدیم شده.
مژگان سیاهش کرد هزاران رخنه در دینم. |
|
RSS
|